Nothing To Display

پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۴/۱۱
    260
  • ۹۵/۰۱/۳۱
    240
  • ۹۴/۰۸/۰۸
    287
  • ۹۵/۰۲/۲۷
    265
  • ۹۴/۰۵/۰۲
    264
  • ۹۶/۰۲/۰۳
    ...
  • ۹۴/۰۹/۱۴
    219
  • ۹۴/۰۵/۲۳
    268
  • ۹۴/۰۷/۱۷
    282
محبوب ترین مطالب
  • ۹۵/۰۷/۱۳
    291
  • ۹۴/۰۵/۰۸
    265
  • ۹۵/۰۱/۳۱
    240
  • ۹۴/۰۴/۲۴
    263
  • ۹۴/۰۴/۱۷
    261
  • ۹۵/۰۲/۱۱
    254
  • ۹۵/۰۶/۱۵
    287
  • ۹۵/۰۲/۱۴
    257

410

| سه شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۱۳ ق.ظ

شنبه پنج آبان برای اولین بار رفتم سر کلاسم. جزییاتش رو بعد اگه حال داشتم خواهم نوشت!

بعد از کلاس به کراشم چیزایی گفتم که اصلا حس خوبی ندارم از اون به بعد. باز سفره دلم رو باز کردم. البته به نظرم اشتباه کردم. کاش از زندگی و چیزای شخصیم بهش نمیگفتم... اما خب اون حرفای خوبی زد. یعنی دلگرمی داد بهم. 

تو تبلتش یه چیزی بهم نشون داد که صفحه قبلش دیدم نظرات بلاگفا بازه. نکنه وبلاگخون باشه!!!

اون روز به خاطر من چند جا زنگ زد که البته من به خودم نمیگیرم. چون یک، وظیفش رو داشت انجام میداد و دو اینکه راجع به من فکر میکنه من خیلی پر و شاخم...

دیگه حال ندارم...

خوابگاهم. به خاطر تعطیلات بد نرفتم خونه. در حالی که خواهر اینا دارن میرن. کاش هفته دیگه هم برن باز... 

  • ۹۷/۰۸/۰۸

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">