Nothing To Display

پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۴/۱۱
    260
  • ۹۵/۰۱/۳۱
    240
  • ۹۵/۰۲/۲۷
    265
  • ۹۴/۰۸/۰۸
    287
  • ۹۴/۰۵/۰۲
    264
  • ۹۶/۰۲/۰۳
    ...
  • ۹۴/۰۹/۱۴
    219
  • ۹۴/۰۷/۱۷
    282
  • ۹۴/۰۵/۲۳
    268
محبوب ترین مطالب
  • ۹۵/۰۷/۱۳
    291
  • ۹۵/۰۱/۳۱
    240
  • ۹۴/۰۵/۰۸
    265
  • ۹۴/۰۴/۲۴
    263
  • ۹۴/۰۵/۳۰
    271
  • ۹۶/۰۸/۱۳
    378
  • ۹۵/۰۲/۰۵
    245
  • ۹۵/۰۲/۰۲
    242
  • ۹۵/۰۲/۱۲
    255

۵ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

234

| پنجشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۵۳ ب.ظ
پدر واقع وقتی شب تولدت پر/ی/ شی اوضاعت بهتر از اینی که من بودم نمیشه! شب بدی واس جفتمون شد و البته فرداش کمی حالم جا اومد. شب شام رو بر عهده گرفتم و با ی کیک خونگی جشن گرفتیم. مفدار خوبی پول و یه لباس هدیه گرفتم. فرداش هم که به طور کاملا اتفاقی و برنامه ریزی نشده رفتیم و کادوی تولد جناب خان رو براش خریدیم. مبارکش باشه با اون قیمت نجومیش :)
خلاصه که روزهای بعدی هم گذشتند تا اینکه من تصمیم گرفتم واس تعطیلات 22 به من برم پیش خواهر. و این کار رو در سه شنبه بیستم بهمن ماه انجام دادم. بماند که شبش برف شروع به باریدن کرد و منُ تا مرز انصراف از تصمیمم برد، اما هر جوری بود صبح سه شنبه حرکت کردم و بعدظهر رسیدم پیشش. خوب بود. یه چرخی اطراف زدم و رفتیم خونه.  فرداش مرخصی بود و دم ظهر کمی اطراف خونه پرخیدیم و من کادوی تولد خواهر رو براش اتفاقی و بدون تصمیم قبلی خریدم و بعدش اومدیم بازم خونه. شب باز هم کمی رفتیم اطراف خونه! و من یه لباسکی خریدم. فرداش که پنجشنبه باشه رفتیم واس نی نی کمد سفارش دادیم گونو گولوی منو ^_^ ناهار هم همون نزدیکی زدیم بر بدن_شیلیک_ و وقتی اومدیم من بازم کمی همون نزدیکیا چرخیدم و یه قوطی فلزی خریدم. فرداش که بشه جمعه ظهر با دوستانم قرار داشتم و ناهار رو باهم بودیم و بعدش هم رفتیم تا یه آلاچیقی چایی خوردیم و بعدش برگشتیم. من سر راه یه کم شیرینی تر خریدم اما فهمیدم که مادر شوهرش اینا دارن میان و اومدن و خوردن شیرینیامو و رفتن :| و البته لباسای نی نی گولو رو دیدن. فرداش که بازم شد شنبه بعدظهر رفتیم سه تایی دنبال خرید و من یه لباسی خریدم. اومدیم خونه شب شام و لالا...
فرداش که یکشنبه بشه صبش رفتم تا انقلاب واس س کتاب گرفتم و بعدش واس زن داداش یه قوطی فلزی گرفتم و اومدم خونه.ناهارو سریع خوردم و پیش به سوی ترمینال شدم. بعد از گم شدن فراوان :D بلخره پیدا شدم و بیلیت خریدم و اتفاقای جالبناکی واسم رخ داد....

233

| پنجشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۵۸ ب.ظ

بخاطر غلط گنده ای که  کردم و در واقع گنده گوزیم از عصری در حال سرچ قیمت کت شلوار دامادی هستم تا مضنه دستم بیاد.واقعا یکی از اشتباهات عمرم رو مرتکب شدم و از همین تریبون اعلام میکنم غلط کردم که لعنت بر خودم باد ... این چه انتخابی بود من کردم؟؟؟؟؟

232

| چهارشنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۱۴ ب.ظ

روز تولدم؟ نمیدانم...


231

| دوشنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۴، ۱۰:۲۴ ب.ظ

دوشنبه، پنج بهمن 

قهوه فرانسه کیک مخصوص قهوه ؟؟؟ کادوی تولدم ....

توضیحات جزیی تر بزودی

230

| يكشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۴، ۱۰:۲۳ ب.ظ

یکشنبه چهار بهمن


بعضیام اینقدر مسواک نمیزنن که دهنشون جلبک میبنده.بعضیام مث من که از شدت مسواک زدن دندوناشون رو ساییدن! یعنی افراط و تفریط که میگن یعنی من یا به عبارت بهتر کسی که از اونور بوم افتاده پایین!!!!

امروز یکشنبه رفتم دندونپزشکی بلخره. درسته دکتر گرون قیمتی هستن ایشون اما خب به نظرم تنها کسی اومد که ازش نترسیدم. سرانجام اولین گام رو در راستای قورت دادن قورباغه با رفتن برای ویزیت و اقدام برای گرفتن عکس برداشتم. دندونام وضع خیلی جالبی ندارن.فقط امیدوارم که پولم به درست کردن دهنم برسه.یه کم پول جمع کرده بودم که طلا بخرم.حالام میذارمش واسه دندونم.خدا کنه که بس بیاد...