Nothing To Display

پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۴/۱۱
    260
  • ۹۵/۰۱/۳۱
    240
  • ۹۴/۰۸/۰۸
    287
  • ۹۵/۰۲/۲۷
    265
  • ۹۴/۰۵/۰۲
    264
  • ۹۶/۰۲/۰۳
    ...
  • ۹۴/۰۹/۱۴
    219
  • ۹۴/۰۵/۲۳
    268
  • ۹۴/۰۷/۱۷
    282
محبوب ترین مطالب
  • ۹۵/۰۷/۱۳
    291
  • ۹۴/۰۵/۰۸
    265
  • ۹۵/۰۱/۳۱
    240
  • ۹۴/۰۴/۲۴
    263
  • ۹۴/۰۴/۱۷
    261
  • ۹۵/۰۲/۱۱
    254
  • ۹۵/۰۶/۱۵
    287
  • ۹۵/۰۲/۱۴
    257

۷ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

۳۶۶

| سه شنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۴۶ ق.ظ

وسط این هاگیر واگیر ماراتن پروپوزال نویسی این شکم و پهلو از کجا در اومدن آخه اَه.

365

| دوشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۳۴ ب.ظ

والا مردم از هر طرف شانس می‌آرن. اون از خواهر ما که کلا هفت کوه هفت دریا از ما دوره و کل وقتش و تفریحاتش اختصاص به خونواده شوعرش داره و اگرم بخواد بیاد به خونواده خودش سر بزنه به شرطها و شروطها،شیش ماه یه بار. حالا اگه مرده از فک فامیلای خودش دور بود با هواپیما هم که شده بود ماهی یه بار میرفتن بهشون سر میزدن میومد. نوبت ما که میشه مرخصی نمیتونن بگیرن یا باید ماشین آخرین مدل زیر پاشون باشه بعدن. اینم از پسر خونواده که هر شب شب نشینی و بگو بخنداشو با خونواده زنش داره. در کل میخوام بگم از هیچ جا شانس نیاوردیم. بعد نوبت ما که میرسه باید هوای ننه بابا رو ما داشته باشیم. همه زرنگ درومدن...

پنجشنبه، ۲۳ شهریور نود و شش

| يكشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۴۷ ق.ظ
سه شنبه گفت فردا همو ببینیم. گفتم نمیتونم. اگه میخوای بذار واسه پنجشنبه بعد کلاسم. گفت چارتایی بریم. گفتم هر کاری میکنی بکن. خلاصه پنجشنبه  روز خاطره انگیزی ساختیم. ناهار رفتیم یه رستوران شیک و کباب زدیم بر بدن. بعدش کلی چرخ چرخ کردیم و وقت گذرونیم تا جایی که مد نظرمون بود باز شه و بریم بازی. البته که برنامه ریزی نداشتیم و همش کجا بریم و چیکارکنیم بود. ولی به ما دو تا که تا حالا اینجور با هم تفریح نکرده بودیم خیلی خوش گذشت. یه جورایی تو خلسه رفته بودیم. شب هم ساعت فک کنم ده گذشته بود که رسیدیم خونه. روزهیجان انگیزی بود. یعتی لیاقتشو داره که با بیشترین جزییات ثبت بشه!

ـ۹۶/۱۰/۴ـ که نشد...

عصری یکی از همکلاسیای دبیرستانُ دیدم؛

| دوشنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۱۳ ب.ظ

تنها نقطه اشتراکی که باهاش به ذهنم رسید دوست پسر سابق بود!!!

362

| سه شنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۳۳ ق.ظ

یه موزیک لایت میخوام با یه ریتم کند که زندگیمو یکم یواشش کنم.... چرا اینقدر تند میره آخه؟

361

| يكشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۷:۱۱ ب.ظ

از سه شنبه هفته پیش تا الان همچنان با مادربزرگه خونه تنهام. خیلی سخت میگذره. به اون که بیشتر از من. ولی خب بدتر اینکه برادره اینام نیستن و کلا ما تنهاییم. خدا کنه مامان اینا بیان دیگه. خسته شدیم.

اومدیم ابرو رو درست کنیم، زدیم چشمُ هم :|

| جمعه, ۳ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۱۵ ب.ظ

ظاهراً واسه پایان نامه آواره تر از قبلم خواهم شد. مشاورم مشاور دیگه ای قراره معرفی کنه اونم از یه استان دیگه. آخه چرا... کاش حداقل از تهران یا رشت انتخاب میکردی بابا جااااااان. اَه!