Nothing To Display

پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۴/۱۱
    260
  • ۹۵/۰۱/۳۱
    240
  • ۹۴/۰۸/۰۸
    287
  • ۹۵/۰۲/۲۷
    265
  • ۹۴/۰۵/۰۲
    264
  • ۹۶/۰۲/۰۳
    ...
  • ۹۴/۰۹/۱۴
    219
  • ۹۴/۰۵/۲۳
    268
  • ۹۴/۰۷/۱۷
    282
محبوب ترین مطالب
  • ۹۵/۰۷/۱۳
    291
  • ۹۴/۰۵/۰۸
    265
  • ۹۵/۰۱/۳۱
    240
  • ۹۴/۰۴/۲۴
    263
  • ۹۴/۰۴/۱۷
    261
  • ۹۵/۰۲/۱۱
    254
  • ۹۵/۰۶/۱۵
    287
  • ۹۵/۰۲/۱۴
    257

۱۰ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

376

| چهارشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۵۴ ق.ظ

کار یا درس؟ باز این دو مقوله من دارن با هم به طرز قاراشمیشی قاطی میشن. خیلی دارم سعی میکنم که رو هم تاثیری نذارن و مسالمت آمیز با هم کنار بیان...

I really hate them, but try to neglect!

| سه شنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۵۴ ب.ظ

وقتی یه جعبه بزرگ شیرینی تر مدت طولانی تو یخچال میمونه و کسی جز من نمیخوره، یاد خاله عوضیم میفتم...


من یه آدم محافظه کارم

| دوشنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۰۵ ب.ظ
باید بنویسم. 
باید بیشتر از خودم بنویسم.
باید بنویسم تا ذهنم سبک بشه.

373

| پنجشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۲۳ ب.ظ

یعنی یک ارتباط عمیق و عاطفی ای باهام گرفتن پسرا :) آدم خندش میگیره. اصلا انگار خودم برگشتم به دوران تینیجریم و کلاسا و تیچرای جوونی که برام بت بودن. البته امیدوارم عشق پاکشون همینجور باقی بمونه و باعث بشه درس خوب یاد بگیرن و بخونن.

دیروز اولین روز آموشگاه سه جلسه ایم بود و روم نشد مضنه بگیرم. اما ایشالا شرایطش بیفته شنبه بپرسم. فعلا که کلاسا شکر خدا رو روال خوبی داره پیش میره :)

372

| پنجشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۵۰ ق.ظ

یک ساعت تو تخت باشی و خوابت نبره؟ ده بخواب ده صب باس شیش پاشی

۱:۵۰ پنجشنبه

*چهارشنبه رستوران و کافه با نین

371

| سه شنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۴۴ ب.ظ

اینقدر مطالب گسترده تو ذهنم هست که نمی‌دونم از کجاش شروع کنم به سر و سامون دادن. نمی‌دونم چرا از یه جایی به بعد این قدر ذهن من آشفته شد و هیچ جوره مرتب نمیشه...

370

| چهارشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۵۳ ب.ظ

باز وارد دوران پر مشغلگی شدم. امیدوارم که فالش نیک باشه!و باعث شه یکمم سرم تو کارام فرو بره و در واقع کارام تو من فرو بره. یعنی کارامو دیگه بشینم مث بچه آدم انجام بدم :دی

دیروز تماس از جایی که منتظر بودم دریافت کردم و قرار شد بزودی همکاریم رو شروع کنم ^_^ انشالله که خیر باشه.

امروز عصرم از اینجا که تقریبا اوکی بود تماس گرفتن و رفتم تجهیزات لازم رو تحویل گرفتم. قراره خدا بخواد از بعد از تعطیلات شروع کنیم. این یکی هم انشالله که خیر باشه :)

369

| سه شنبه, ۴ مهر ۱۳۹۶، ۰۵:۰۵ ب.ظ

دو ساعت پیش گوشیم نشستم جیک نزد. دو دیقه فقط رفتم دستشویی و اومدم دیدم از همونجایی که منتظر بودم میسد کال افتاده :|

368

| شنبه, ۱ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۶ ب.ظ

محض رضای خدا یکی بهم بگه چطوری توی این بلاگ وامونده تو مطلبمون میتونستیم عکس بذاریم؟

هر کار میکنم یادم نمیاد :|

367

| شنبه, ۱ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۱۰ ب.ظ

اوه! داشتم آدرس برای پست میذاشتم نوشتم shahrivar96!یعنی هنوز مهر برام لود نشده بود! چقدر نیمه اول سال تند گذشت. انگار نه انگار هشت ماه از تلاش نافرجاممون میگذره. واقعا باورم نمیشه چقدر همه چیزو جدی گرفته بودیم واسه خودمون... میدونم شرایط خیلی ایده آل و اوکیی نداره. اما وقتی یه لحظه عمیق فک میکنم، وقتی وسط اعصاب نداریم یه لبحند میشونه رو لبم، میفهمم دوسش دارم :) خدا رو چه دیدی!‌ شایدم ما دو تا با هم خوشبخت شدیم.