1341 دلم بغل میخواد :(
بیان ریده
خیلی افتضاح شده سرعتش
میخواستم به صورت کلی اتفاقات و مسائل اخیر رو تعریف کنم اما انگار بهتره فقط آخرین مسئله رو بگم و بعد بیام بقیه چیزا رو بگم
شنبه شب از سر کار برگشتنی یه جلسه اضطراری با ع گذاشتیم چون کیس قبلیش با زیدش رویت کرده بودم و بهش گفتم
قشنگ معلومه لجش گرفته بود اما اونم عقدشو سر من خالی کرد و چون میدونه ول کن من به دوستش اتصالی کرده کلی شر و ور بار من کرد که اصن هیچ ربطی هم نداشت و من خیلی ناراحت شدم
اصلا نمیدونم چرا اینقدر ول کنم اتصالی کرده به این دوست عتیقش
البته پسر خوبیه اما قحطی پسر خوب نیومده که
خلاصه نمیدونم
خیلی هم این روزا همش هی گریه دارم
مامان سرما خورده و اصلا یه وضع ناجوری داره
دلم خیلی برای بابا میسوزه
مامان انگار صد سالشه
البته سنش کم هم نیست
73 سالشه
اما خب خیلی پیر و فرتوت و داغون شده
امروز زنگ زدم و کلا چشماش بسته بود و مث معتادا سرش هی خم میشد توی ظرف غذاش
واقعا خیلی غم انگیز و زجر آوره دیدن این چیزا
واقعا دلم گریه میخواد
چرا اینطوریه
یه حس تخمی عذاب وجدانم دارم که من اومدم اینجا و اونجا نیستم
حالا نه از سر عشق و علاقه اما از سر وظیفه
ولی خب حتی اگه بودم هم هیچ فایده ای نداشت
نمیدونم چرا آدم به این روز میفته
مامان شده لنگه کپی برابر اصل مامانش
یه چیز ناجوری
من هم که از اینور ول کنم اتصالی کرده و ع همش میگه نشدنیه
نمیدونم چرا اینو میگه و از این بیشتر لجم میگیره
این روزا همش دعا میکنم که اگه چیزی مال من نیس از ذهنم بیفته
یا خدایا با طلب آنچه برایم در آن روزی مقدر نکرده ای به زحمتم میفکن
خدایا چرا اینجوری شد آخه؟
کاش یکم آرومتر میرفتیم جلو
کاش اینقدر کله شق بازی درنمیاوردم :(
پ.ن: بچه ها میخوام دیگه از این به بعد اینجوری فک کنم که اون یکی دیگه رو دوست داره و به اون آدم متعهده و من هیچ حق فکر کردن بهش رو ندارم. اینطوری خیالم راحت تر و تکلیفم روشنتره با خودم :-/
- ۲۳/۰۷/۱۱